من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا

گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست

نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم

آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان

ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی...

**********************************************

امروز یه روز بسیار مهم و زیباست، روز عشق، روز شادی، روز تازگی، روز تولد.
امروز تولد پریسای منه، همسره زیبا و خوبم که از بودن باهاش دارم لذت میبرم و برای من بهترین لحظه هارو میسازه. امروز خدا اون رو برای من فرستاد تا عاشقش بشم و برای رسیدن بهش تلاش کنم و همه سختی هارو پشت سر بذارم تا اونو فقط مال خودم کنم، و چقدر زیباست رسیدن به آرزوی بچگی...
من کنار تو کاملترین مرد روی زمینم عشق زندگیم. برات تو این روز قشنگ، تو بهترین ماه خدا دلی پر از آرامش و عشق رو آرزو میکنم چون به نظرم بزرگترین نعمت خدا بعد سلامتی فقط همینه.
با من بمون تا ته دنیا پریسا.
ساعت 5:00 شد، به دنیا و قلب امیدت خوش اومدی...

روز تولد تو روز نگاه باران           بر شوره زار تشنه بر این دل بیابان
   روز تولد تو گویی پر از خیال است         یاس و کبوتر و باد در حیرت تو خواب است . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 17:1  توسط omidoparisa  | 

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!

*************************

دو روز مونده به سالگرد یکی شدن من و همسره خوبم، به همین زودی یکسال گذشت...
زندگی پر از بالا و پایینه و هر روز و هر لحظش یجوره. بعضی روزا خوشحال بعضی روزا غمگین بعضی روزا عصبی بعضی روزا خندون بعضی روزا بی حوصله، اما چیزه که اهمیت داره بعد از این روزهاست. اینکه تورو دنبال خودش ببره یا اینکه تو فکر و قلبت رو صاف کنی و به فردا فکر کنی. اینکه نذاری شیطون گولت بزنه، نذاری که حرفایی که از دلت نیست به زبونت بیاد و کلی کارای دیگه که مطمئناً بعدش ازش پشیمون میشی.
همسره مهربونم ممکنه که تو این یکسال خیلی ناراحتت کرده باشم و از دستم دلگیر شده باشی، اما ازت میخوام منو ببخشی و منو بخاطر روزهای بدم توبیخ نکنی و روزهای شادی که کنار همدیگه داریم رو در نظر بگیری.
زندگی من و تو همون چیزیه که سالها منتظرش بودیم و براش صبر کردیم، میدونم که تو دلت هیچی نیست و حرفایی که تو عصبانیت میزنی حرف دل پاکت نیست. پس بیا تا آخرش عاشقانه بمونیم کنار هم...

همسر با وفایم من برای همسفر شدن با تو ، از تمام دلبستگی‌هایم گذشتم
حال منم و یک بغل پر از گلهای عاشقی
تو وعده سبزشدن دل کویر مرا دادی و بغض بی پایان مرا فرونشاندی
وقتی که باران نمی‌بارد. تو مهربانی ببار ای گل همیشه بهار من . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 12:39  توسط omidoparisa  | 

نام تو رازی نوشته بر بال پروانه هاست
گلها همه به نام تو مشهورند
آیینه ها از انعکاس نام تو می خندند
و من تنها برای تو می گویم
زندگی کن تا زنده بمانم
*************************
روز زن بازم بهونه ای شده تا دوباره اینجا بیام و به عشق زندگیم بگم که خیلی دوسش دارم و این روز بزرگو بهش تبریک میگم. این روز رو به همسره زیبام و عشق تمام زندگیم تبریک میگم و بعد از اون به مادر مهربونم که برامون خیلی زحمت کشیده و بعدش هم به زن عموی عزیزم (مادرزن گرام) که لطف زیادی دارن به ما و برامون هیچی کم نذاشتن.از خدا میخوام تو این روز قشنگ به همشون سلامتی بده و سایه دوتا مادر مهربونم رو بالای سرمون نگهداره و همسره خوب و نازنینم رو که باهاش بهترین روزا و لحظه ها رو میگذرونم تا آخر عمر و آخرین نفسی که از سینم بیرون میاد برای من حفظ کنه و هرچی که میخواد رو بهش بده چون لیاقتش رو داره.
همسره خوشگلم خیلی دوست دارم و هزار بار بهت تبریک میگم، عاشق و دیوونه توام تا زندم...


  سهم من از زندگی دستان پر مهر تو شد / می ستایم من تو را تا آخر عمر همسرم
    در میان اوج تنهایی تو با من مانده ای      / تا تو باشی من چه غم دارم ز دنیا همسرم . . .
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 16:59  توسط omidoparisa  | 

بین من و تو بود
زیبا دقایقی
گفتم که عاشقم
گفتی که عاشقی
گفتم که بگذریم
گفتی که بپریم
گفتم موافقم
گفتی موافقی
گفتم که عشق من
گفتی که عشق تو
روی لبت نشست
طرح شقایقی
گفتم که خواب خوب
گفتی که دیده ام
رفتیم ما دوتا
همراه قایقی


*******************************
یک سال دیگه هم گذشت، ولی خب امسال با سالهای قبل خیلی فرق داشت چونکه به آرزوی همیشگیمون رسیدیم و امسال موقع تحویل سال در کنار هم و زیر سقف خونه خودمون هستیم و قراره که این اولین سالی بشه که دوتایی باهم به پایان میرسونیم و سال جدیدو شروع کنیم.حالا که سال 92 نفسای آخرشو میکشه باید از خدا برای قشنگی زندگیمون تشکر کنیم.خدایی که توی لحظه لحظه های این سال که گذشت هوامونو داشت اما ما خیلی جاها یادش نبودیم...شیش ماه از زندگی مشترکمون زیر یه سقف میگذره و به شکر خدا همه چی خوب بوده،باهم خونه تکونی کردیم با هم رفتیم خرید با هم خوش بودیم یه جاهایی دعوا کردیم که اونم قشنگ بوده و سعی کردیم ازش درس بگیریم اما خوشی هامون خیلی بیشتر از ناراحتی ها بوده و باید بگیم که به خواست خدا از همه چی راضی هستیم...ایشالا سالی که داره میاد برای همه بهتر از سالی باشه که گذشت و همه آدما با دل آروم و تن سالم سال 93 رو پشت سر بذارن.
خدایا خیلی باحالی ...

*******************************


خداوندا ، در این آخرین روزهای سال

دل مردمان این سرزمین را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده

که هر کجا تردیدی هست ایمان

هر کجا زخمی هست مرهم

هر کجا نومیدی هست امید

و هر کجا نفرتی هست عشق جای آنرا فرا گیرد ، آمین . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 0:51  توسط omidoparisa  | 

دیروز وقت نشد بیام اینجا و به عشقم تبریک بگم چون حسابی سرم شلوغ بود.واسه امیدم یه تولد کوچولو و خودمونی گرفته بودم تا با زن عمو اینا دور هم باشیم. بازم قشنگترین روز خدا از راه رسید و روز تولد بهترین شوهر دنیا رو جشن گرفتیم...نزدیم به 4 ماه میشه که از عروسیمون گذشته و این اولین تولد توی خونه خودمون بود...اینکه میزبان تولد عشقت باشی خیلی حس خوبیه...حتی نگاه کردن به امید برام قشتگه چه برسه یه براش یه جشن کوچولو گرفتن...خدایا شکرت که کنارش انقدر خوشحال و خوش بختم...بازم تولدت مبارک عشق زندگیم ایشالا 250 سالگیتو کنار هم جشن بگیریم...
مهربانم یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد
بوی گل نذر قشنگی نگاهت یاشد
و خداوند شب و روز و تمام لحظات
با همه قدرت خود پشت و پناهت یاشد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 22:31  توسط omidoparisa  | 

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی
بال مژگان بلندت را
می‌خوابانی
آه وقتی که  توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می‌گذرد
روح گل‌رنگ شراب
در تنم می‌گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر
من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می‌بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می‌گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است


*****************************************
به به چه روزی اومده دوباره!
تولد بهترین و زیباترین همسره دنیا،تولد کسی که با اومدنش زندگی و نگاه من به زندگی رو کلاً عوض کرد.معنی واقعی عشق و خوبترین و مهربونترین فرشته روی زمین،پریسای من.بله امروز تولد همسره عزیزم هست و واقعاً امروز بهترین روز سال تو بهترین ماه ساله که تو دله بهترین فصل خداست.
همسره خوب و مهربونم تولدت مبارک،برات بهترینها رو آرزو میکنم و از خدا میخوام تو این روز قشنگ برات بهترینهارو بنویسه،مخصوصاً سلامتی و دلی پر از آرامش و عشق.
عاشقتم پریسا...

یک زن زیبا “چشم” را خشنود می کند و یک زن خوب “دل” را

اولی یک “جواهر” است و دومی یک “گنج” . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 10:22  توسط omidoparisa  | 

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم
لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها
تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم
که تو را
دوست می‌دارم، تا مرز جنون


*********************************************
بعد از یه مدت طولانی برگشتم تا بنویسم از یه زندگی عالی!
نزدیک به سه ماه از ازدواجمون می گذره و هر روز زندگی مون عالی و پر از خوبی و قشنگیه.پریسام فوق العادست و از هیچی کم نمیذاره برام و خیلی وقتا منو شرمنده میکنه.خودم خیلی سرم شلوغه و هر شب دیر میرسم خونه و فقط سعی میکنم که اون چند ساعتی که خونه هستم تمام و کمال در خدمت همسره مهربونم باشم.ازش معذرت می خوام اگر کمی و کوتاهی تو زندگیمون بوده تا الان و میخوام بدونه که تمام هدف و امیدم خوشبخت کردن و راضی بودنش از زندگی با منه.
از خدا میخوام بهمون کمک کنه تا زندگی پر از عشق و صمیمیت رو تا آخر عمر کنار هم داشته باشیم،کمک کنه بهم تا تو کارم موفق باشم و پیشرفت کنم تا زندگی خوبی رو بسازم برای عشقم.
از خدا میخوام به همه کمک کنه، به همه اونایی که ازش از ته قلب کمک می خوان...

مرا حبس کن در آغوشت

من ، برای حصار بازوان تو مجرم ترین زندانی ام . . .


دوستت دارم همسرم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 13:51  توسط omidoparisa  | 

صد خزان افسردگی بودم،بهارم کرده ای
تا به دیدارت چنین امیدوارم کرده ای
پای تا سر می تپد دل،کز صفای جان،چو اشک
در حریم شوق ها،آیینه دارم کرده ای
در شب نومیدی و غم،همچو لبخند سحر
روشنایی بخشِ چشمِ انتظارم کرده ای
در شهادتگاه شوق،از جلوه ای،آیینه وار
پیش روی انتظارت،شرمسارم کرده ای
میتپد دل چون جرس،با کاروانِ صبر و شوق
تا به شهر آرزوها رهسپارم کرده ای
زودتر بفرست، ای ابر بهاری،زودتر
جلوه ی برقی که امشب نذر خارم کرده ای
نیست در کنج قفس شوق بهارانم به دل
کز خیالت صد چمن گل در کنارم کرده ای
****************************************
بعد از یه مدت طولانی سلام،دلم واقعا برای نوشتن تنگ شده بود،هم شرایطشو نداشتم هم یکم تنبلی کردم،اما الان شرایطمون خیلی فرق کرده دیگه جدا از هم نیستیم و شکر خدا زیر یه سقف نقلی اما پر از عشق و دوستی داریم زندگی میکنیم.بعد از کلی سختی و دردسر اومدیم خونه خودمون،خونه ای که شده همه دنیام...توی شرایط سخت امید خیلی از من صبورتر بود و با کمک اون بود که تونستم طاقت بیارم میدونم که خیلی اذیتش کردم اما هرچی که بود تموم شد و الان جاشو کلی آرامش گرفته...
چه توی دوستی چه دوران عقد چه الان توی خونه خودمون امید برام بهترین بوده و هیچوقت کم نذاشته،یه سری اختلافای جزیی بوده که طبیعیه اما هیچوقت مشکل ساز نشده خداروشکر،منم سعی میکنم کمتر این شوهره نمونه رو اذیت کنم.
الان که دارم مینویسم رفته فوتبال و منم منتظرم تا برگرده،فقط خدا میدونه که چقدر دوسش دارم...
راستی فردا قراره بریم پابوس آقا امام رضا...دوست بودیم یه شب توی چت قرار گذاشتیم هرکدوممون واسه رسیدن بهم یه نذری کنیم،من اونشب توی دلم گفتم اگه همه چی درست بشه اگه بهم برسیم بعد ازدواج اولین مسافرتمون بریم مشهد پابوس آقا امام رضا حالا همه چی درست شده و فردا داریم میریم ...
فقط میتونم بگم خدایا شکر...


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 22:58  توسط omidoparisa  | 

از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم و تا اوج بودن با همیم
بهای عشق چیست به جز عشق
به هم رسیدن، یعنی آغاز
باهم ماندن، یعنی زندگی
زندگی با عشق، یعنی کامیابی
پایان هر رفتن رسیدن است
و ما اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که آغاز یک رفتن است

*********************************************

5 روز تا عروسیمون مونده،وای فقط 5 روز تا انتظار 4 ساله من و پریسام تموم بشه.نمیخوام درباره اتفاقای تلخ این چند وقته چیزی بنویسم،اتفاقایی که زندگی هممون رو عوض کرد و هنوزم دلهره و نگرانی برای کنسل شدن (خدای نکرده) عروسیمون رو تو دلمون نگه داشته.هنوزم میگم که همه چی دسته خدای مهربونه،از اولش به خودش توکل کردیم و گفتیم هرچی به صلاحمونه رو برامون قرار بده،خدایا بازم شکرت میکنم و بازم میگم راضیم به رضای تو،ازت ممنونم برای همه چی برای این نعمت بزرگ برای این فرشته مهربون و این زندگی قشنگ و عاشقانه.

از همسره مهربون و خوشگلم هم تشکر میکنم برای تحمل سختی ها و بودن کنارم تو همه لحظه های زندگی،خیلی دوست دارم و بی صبرانه منتظر 5شنبه هستم تا همه چی به خوبی و خوشی تموم بشه به امیده خدای مهربون.
پر از استرس و هیجانیم،خدایا آرامش بده بهمون...

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1392ساعت 22:6  توسط omidoparisa  | 

 بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله و دوری عشق

و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

********************************
روزها و ماهها دارن میگذرن و کم کم تحمل بعضی چیزا مثل دوری خیلی سخت میشه.داریم به عروسیمون نزدیک میشیم و کلی کار و فشار هست رو هردوتامون که تنهایی تحملش خیلی سخته.تو این چند وقته کلی کار کردیم و تقریبا بیشتر کارهای عروسیمون رو انجام دادیم.بهترینش گرفتن خونه بود که خداروشکر تونستیم یه جای خوب رو پیدا کنیم.حس جالب و قشنگی داره،خونه...
پریسام هی میره شمال و میاد و عشقم خیلی اذیت میشه.امیدوارم این روزها هم زودتر تموم بشه و زندگی من و همسره خوبم زیره یه سقف شروع بشه و تا اخر عمر با عشق صفا و مهربونی و آرامش بگذره.خدایا خودت کمکمون کن که تحمل کنیم و زندگیمون رو در راه شما و رضایت شما شروع کنیم.

هدف جاودانه زیستن نیست، ساختن چیزی است که جاودان بماند…

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 10:39  توسط omidoparisa  |